| |
|
|
تعداد مشاهده : 73 بار کد خبر : IRN- 89545 تاريخ چاپ خبر : سه شنبه 23 بهمن 1386 |
چاپ خبر
گفتوگو با بهروز غریبپور به بهانه «کلبه عمو تم»
در مذمّت تبعیض
غزال صادقي گروه نمایش کلبه عموتوم همه نشستهاند و به نکاتی که بهروز غریبپور و دستیارانش از اجرای تمرین آنها یادداشت کردهاند، گوش ميدهند.
غریبپور نکات بازی را یکییکی به بازیگران گوشزد ميکند. گاه از نوع بازی کسی ایراد ميگیرد و گاه آن را مورد تشویق قرار میدهد و دیگران را نیز به تشویق وادار ميکند. دورتادور صحنه را قطاری از گاریهای پنبه دربر گرفته و در قسمت انتهایی صحنه نیز دکور کلبه چوبی قرار گرفته است. تعداد بازیگران آنقدر زیاد و سالن آنقدر بزرگ است که غریبپور مجبور به صحبت با میکروفن است. گروه بازیگران که عمدتا جوان و چهرههای نه چندان شناخته شدهاند، به دقت گوش ميدهند و گاه با احترام پرسشی یا اعتراضی را مطرح ميکنند. بهرغم جدیتی که در نوع کار بهروز غریبپور هست، محیط بسیار شاد و مفرح به نظر ميرسد، چنانچه اجازه ميدهد برخی بازیگران ادای بازی دیگران را جلوی همه در بیاورند و بلند بلند بخندند. با این حال نظم و انضباط را از یاد نميبرد: «پذیرایی پشت صحنه تا قبل از پایان نمایش ممنوع است» و یا «اگر کسی روی صحنه نوکر شما است به هیچوجه پشت صحنه نوکر شما نیست» و سپس خاطرهای را از بازی جمیله شیخی در «بانوی سالخورده من» (حمید سمندریان) تعریف ميکند. بهروز غریبپور پس از گذشت دوازده سال از اجرای بسیار موفق «بینوایان» دوباره بهاین سالن بزرگ در فرهنگسرای بهمن بازگشته تا خاطره تئاتر عظیم دیگری را روی صحنه ببرد. با او در فاصله پایان تمرین تئاتر «کلبه عموتوم» - جدیدترین کارش - و به بهانه حضور در جشنواره تئاتر فجر گفتوگو کردیم در حالی که در میانه گفتوگو نیز از نظر دادن درباره لباس و دکور غافل نبود. دوازده سال از زمانی که بینوایان را در این سالن به اجرا گذاشتید ميگذرد، اگر اشتباه نکنم شما یکی از موسسان فرهنگسرای بهمن و طراح همین سالن بودید و حتی گفته ميشد که این نخستین بار است که برای یک تئاتر یک سالن ساخته شده است؟ در آن دوران که قرار بود بینوایان روی صحنه بیاید من عضو هیات مدیره بودم و آقای کاظمي مدیرعامل بودند. سالن را در آن دوران مجهز کردیم تا بینوایان روی صحنه بیاید، در تمام مراحل کار خودم نظارت داشتم. چرا بعد از بینوایان دیگر تئاتر قابل تاملی در اینجا به نمایش در نیامد؟ من خودم در تئاتر شهر و دیگر سالنها چند نمایش دیگر روی صحنه بردم و همواره متاسف بودم محلی که برای تئاتر ساخته شده بود و خصوصا سالنی که قرار بود کارهای عظیم را در خود ببیند به تدریج به شوها و مسابقات اهدای جوایز بانکها و کارخانهها اختصاص داده شد و طی این سالها تلاشام این بود که کاری انجام بدهم که سالن برای تئاتر مورد استفاده قرار بگیرد. اما غالبا تئاتریها انگیزهای برای آمدن به فرهنگسرای بهمن و اجرای تئاتر ندارند، اين روزها معضلی داریم به نام متمرکز شدن در تئاتر شهر، چراکه تضمین تماشاگر دارد. البته در مواردی حق با آنهاست. چراکه وقتی شما از آن محیط بیرون ميآیید از نظر تماشاگر ریسک بزرگی انجام دادید. چراکه غالبا تماشاگر غیر محفلی تئاتر بهاینجا ميآید. شما اگر چند شب به سالنهای تئاتر شهر بروید، ميبینید که تماشاگر تقریبا یکسان است. گریز از این مرکز عمدتا ریسک است، اما این آمادگی را داشتم کهاین ریسک را انجام بدم، حتی اگر کار با شکست روبه رو شود. بهرغم این بعد مسافت این سالن با مرکز شهر، بینوایان بسیار مورد استقبال قرار گرفت و با وجود اجراهای متعدد بلیت آن به سختی قابل تهیه بود؟ من این تجربه را یک بار دیگر در اصفهان انجام دادم جایی که ميگفتند بعد از «ارحام صدر» دیگر کسی به تئاتر نميرود و تماشاگر وجود ندارد. دوستانی که این را ميگفتند عقیده داشتند چون تئاترهای ما سنگین است تماشاگر قدرت تحملاش را ندارد. در واقع تماشاگر را جاهل و نادان تصور ميکردند در حالی که تماشاگر بسیار آگاه است و ميتواند ایرادهای درستی بگیرد. من سه نمایش یک جوجه کلاغ و یک روباه سفر سبز در سبز بابا بزرگ و این تز را اجرا کردم. ما هفده اجرا داشتیم و روز آخر حتی پنج اجرا داشتیم. پس باید به تماشاگر احترام گذاشت. در مورد جنوب شهر بینوایان نشان داد کاری که جذاب باشد و برایش زحمت کشیده شده باشد تماشاگر خواهد داشت، در این سالن تئاتر زیاد اجرا شده ولی من تصور ميکردم که تئاتری انجام نشده است. در واقع باید بگوییم اگر تماشاگر تنزل پیدا ميکند، تقصیر جامعه تئاتری هم هست و فقط تقصیر مسوولان نیست. شما از معدود کارگردانان تئاتر هستید که به تئاترهای باشكوه علاقه دارید، آن هم در شرایطی که به دلیل وضعیت اقتصادی تئاترها بیشتر رو به خلاصهسازی و سادهسازی پیش ميروند، آیا ظرفیت تئاتر ایران این است که تئاترهای باشكوه هر دوازده سال یک بار باید روی صحنه برود؟ من در این فواصل البته تئاترهای متعددی مثل رستم و سهراب و مکبث را روی صحنه بردم، اما من تهیه کننده نیستم. من ممنونم که مسوولان فرهنگسراي بهمن و جشنواره فجر این اجازه را دادند که ما «کلبه عمو توم» را اینجا اجرا کنیم. این کار به بازسازی سالن و تجهیز آن قطعا کمک ميکند و دلیل ندارد من فقط به امکانات و شرایط تئاتر شهر بچسبم. مهم این است که کار قوی باشد، چرا همه تصور ميکنند که رفتن پشت آن تریبون خیلی مهم است. رابطه ما با مردم مثل رابطه قند مرطوب شده با مورچه است. قند خشک مورچهها را جذب نميکند، اما به محض مرطوب شدن دریایی از مورچه ميآيد. اقتصاد تئاتر ما برای چنین اجراهایی چقدر آمادگی دارد؟ ما عادت کردیم پول دور بریزیم. اقتصاد تئاتر ایران یعنی دکورهای بینوایان باید باقی ميماند، بعضی از همکاران من که هنوز در فرهنگسرای بهمن هستند در یک روز تصمیم ميگیرند و همه چوبهای دکور را ميشکنندو تبدیل به قراضه ميکنند و به خریداران ضایعات ميفروشند. الان دکور کلبه عمو توم و این لباسها سرمایه تئاتر ایران است، اگر هر بار دیگر این کار اجرا بشود، اینها باید محفوظ بماند که اگر شش سال دیگر من خواستم این کار را اجرا کنم با همین وسایل اجرا کنم. وقتی ما برای هر نمایش همه دکورها و وسایل و تجهیزات را نابود ميکنیم، معلوم است باید وضع اقتصاد تئاترمان همین باشد. این اقتصاد تا چهاندازه به دولت وابسته است و باید باشد؟ هنر ما دولتی است و این سابقه به قبل از انقلاب برميگردد. این شیوه تداوم پیدا کرده، وقتی تئاتری برای تثبیت ارزشهای فرهنگی کار ميکند هزینه و بودجه آن را نهادهای محلی ميدهند. تئاتر مثل سرمایهگذاری روی دین و مذهب است. شما نميتوانید به خاطر هزینه بگویید، نميخواهیم نوروز یا عید غدیر داشته باشیم. برای این موضوع باید بودجه صرف کرد، چراکه بقای ملت است. شما کار هویتی باید بکنید تا کار سرمایهای به وجود بیاید. وقتی توقع سودآوری از تئاتر داشته باشد باید به سمت تئاتر بلوار و کمیک صرف برود. از طراحی صحنه و نور و لباس پرهیز کند و صرفا با ده جلسه تمرین نمایشی بیاورد که مردم را بخنداند. این یعنی بیهویتی. اما این مغایرتی با این ندارد که نگران گیشه نباشیم. به «کلبه عمو توم» برگردیم. به نظر ميرسد شما همچنان به داستانهای کلاسیک علاقهمند هستید، ظاهرا برای این داستان هم چندسالی است که دارید کار ميکنید؟ من به آثار کلاسیک علاقه مند نیستم، به افسانههای ملی، افسانههای جهان، به آثار برجسته ادبی علاقهمندم و رویکردم به ادبیات جهان براین مبناست که بر شمار تماشاگران اضافه کنم. موقعی که من بینوایان را آغاز کردم خیلی افراد فکر ميکردند که بینوایان نه در ایران قابل اجراست و نه قابل رقابت با فیلمها و سریالهایی است که از تلویزیون به نمایش گذاشته شده. اما من ميخواستم ظرفیتهای تئاتر ایران را به نمایش بگذارم. این ظرفیتها شامل همه آثار ادبی بزرگ دنیا و حتی خود ایران ميشود، چنانکه رستم و سهراب به صحنه آمد. من معتقدم که بسیاری از ادبیات ماندگار جهان قابل اجرا و عرضه به شیوههای مختلف است. بعد از بینوایان من به سراغ سوژههای مختلف رفتم. یکی از آنها جنگ و صلح تولستوی است که نمایشنامه آن منتشر شد. دیگری کلبه عمو توم بود که نمایشنامه آن هم منتشر شد. دوست داشتم آثار برجسته ادبی جهان و آثاری که در میان مردم شناخته شده است و طرفدار دارد را روی صحنه بیاورم که ظرفیت این زبان هنری را نشان بدهم. اگر آن دوازده سال تجربه من متوقف نميشد تا الان جنگ و صلح تولستوی را هم روی صحنه برده بودم. ولی ضربه اصلی را جماعت تئاتری به حرکت من زدند و اعتراض ميکردند که چرا بهروز غریبپور این امکان را دارد و ما نداریم در حالی که دوازده سال این سالن خالی بوده و کسی سراغش نیامد. این نشان میدهد که عدهای فقط معترض زاده شدهاند و معترض عمل ميکنند تا کاری انجام نشود. به گفته خیلی از تئاتریها بینوایان را ميتوان مرز بین گذشته و تئاتر امروز به حساب آورد. در آن تئاتر شیوه پرداخت ماهانه به بازیگر وجود داشت، سرویس رفت و آمد و اورژانس داشتند. طی هفت ماه که روی صحنه بودند بیمه بودند. اما روزنامه سرشار از تهمت و بهتان علیه من بود و اهمیت این کار را جامعه تئاتر هم نميفهمید، اما الان که دور شدند انصاف برگشته و همه تاسف ميخورند. خود کلبه عمو توم از نظر شیوه اجرا چه شباهتهایی به بینوایان یا دیگر تئاترهای شما دارد؟ این بار من شیوه را تلفیقی از اجراهای مدرن، آیینی و کلاسیک گرفتم. در صحنه پایانی ما آیین سوگواری جهانی داریم اجرا میکنیم و تنها آیین اعتراض و میتینگ سیاسی نیست. از نظر لباس سعی کردم تابع زمان باشم و از نظر صحنه به یک صحنه مینی مالیستی و حداقل را برای ساخت فضا کفایت کردم و یک دلیلش این بود که دیدم سالنی که من ساختم به خاطر جذب تماشاگر بیشتر صحنه اصلی را از بین بردهاندولی چون اصرار کرده بودم در فرهنگسرای بهمن و تالار شهید آوینی این کار را اجرا میکنم تمام ذهنیتهای قبلیام را تغییر دادم. کلبه عمو توم یکی از موثرترین کتابهایی است که در جهان روی مردم اثر گذاشته و به گونهای که ميگویند جنگ شمال و جنوب آمریکا برای القای برده داری متاثر از این کتاب است. چنین کتابی باید دوباره معرفی ميشد بهاین نسل تا کتابها و آثار ادبی جهان شناخته شود و ضمنا ما بگوییم که تبعیض از بین نرفته است. جامعه امروز سعی میکند که تبعیض را لای زرقوبرق پنهان کند و اینگونه وانمود کند که تبعیض از بین رفته، در حالی که توفان کاترینا نشان داد که تبعیض هنوز وجود دارد، اخیرا خبر رسیده که برده داری هنوز در آمریکا وجود دارد و چند برده از دست ارباب شان فرار کردند و یا در کشورهایی مثل بحرین و امارات هنوز برده داریم که دیگر فقط سیاه نیستند پاکستانی و بنگلادشی و... هستند. من به دنبال این هستم بگویم هنوز حقوق انسان پایمال ميشود. ظاهرا کتاب ترجمههای زیادی داشته، اما ظاهرا شما خودتان ترجمه مستقل کردید؟ من ابتدا ميخواستم از روی نمایشنامه عمو توم ترجمه کنم که دیدم ذهنیت من نیست و برای همین کار را متوقف کردم. در ادامه از روی ترجمه خانم جزنی کار کردم. البته رمان ترجمه شده بود و ترجمه آن بی فایده بود اما آنچه که ميبینید اقتباس من از این رمان است، ضمن این که تعهدم را نسبت به رمان حفظ کردم. پس دراماتولوژی روی این کار صورت گرفته است؟ بله من چهار سال روی متن کلبه عموتوم کار کردم. تجربهای که داشتم در بینوایان و قلعه حیوانات این امکان را به من ميداد که دوباره باید این اثر را کلمه به کلمه خورده باشم. کلبه عمو توم چندین بار نوشته شد و متناسب با طراحی جدید تغییرات زیادی کرد. چه تعداد بازیگر در این کار هستند؟ 52 بازیگر که با نیروهای کمکی نزدیک به 100 نفر ميرسد. کار با این تعداد بازیگر و اعضای صحنه سخت نیست؟ من کار پرچالش را دوست دارم شما کوهنوردی را ميشناسید که به فتح تپه راضی شود؟ و به نظر ميرسد که برخلاف بینوایان به دنبال چهرههای معروف نرفتید؟ سراغ چهره نرفتم. یکی از دلایل آن بودجه کار است. من باید کلبه عموتوم را به گونهای کار بکنم که همه بگویند این خود عموتوم است و نگویند این فلان بازیگر مشهور است که عمو توم شده. الان چنین اتفاقی افتاده و آقای سیامک علميکه روی صحنه ميآید خود عموم توم است و با این که اغلب چهرههایی که ميبیندید سابقه چنددهه تئاتر دارند اما بازیگر شناخته شده تلویزیون و سینما نیستند. امیدوارم مثل بینوایان که به تعداد بازیگرانش چهره سینمایی و تلویزیونی درست شد بعد از این کار هم این اتفاق بیفتد. زمانی که من بینوایان را کار کردم فتحی که ژان والژان را کار ميکرد قریب به دو سه دهه بود که اساسا در تئاتر نبود. خیلی از این افراد چهره نبودند و بعد چهره شدند. در جشنواره کارهای ایرانی و خارجی در کنار هم قرار گرفتند با چنین موضوعی موافقید؟ ما البته در بخش رقابتی نیستیم، اما چه مانعی دارد که کنار هم نمایش داده شود. ضمن این که آنها هم ميآیند و در محدودیتهای ما اجرا ميکنند. نحوه بازی شان دیگر شکل کشورمبدا نیست. اتفاقا خوب است که ببینیم کارگردانانی که با محیط آزادتری کار ميکنند، در چنین شرایطی چگونه تئاتر اجرا ميکنند. البته یک کم هم شوخی است که فکر کنیم امکانات ما فوقالعاده پایین و امکانات آنها فوقالعاده بالا است. فرض کنید همه آثار خارجی برنده شوند آنها هم تئاتری هستند و اتفاقا دوست داشتم کلبه عموتوم در بخش رقابتی بود، چون من خودم اینجا پشت میزنور مينشینم و نورپردازی ميکنم. ميخواستم ببینم آنها هم ميتوانند با چنین امکاناتی کار قابل قبولی را روی صحنه ببرند یا نه. برای کلبه عموتوم چه تعداد اجرا در نظر گرفته شده است؟ 30 اجرا در فرهنگسرای بهمن در تعهد ماست و امیدواریم که با استقبال تماشاگران این تعداد اجرا بیشتر شود. در جشنواره هم چهاراجرا خواهیم داشت. به این دکور چگونه رسیدید؟ با حداقل امکانات. اغلب این دکورها از قطعات دور ریختنی اجراهای دیگر ساخته شده است. هرچه در سطل زباله پارکینگ تئاتر شهر بود را جمع آوری کردیم و این دکور را ساختیم. این همه پنبه که در پارکینگ تئاتر شهر نبود؟ نه و مقدار پنبهها چندان زیاد نیست. 80 کیلو پنبه است که جمعا 150هزار تومان خریداری شده است. تئاتر بعدی شما جنگ و صلح خواهد بود؟ خدا داند. اما خیلی دوست دارم یکی از آثار بزرگ ادبی را روی صحنه ببرم. دکتر ژیواگو و جنگ و صلح را هم دوست دارم روی صحنه ببرم.

چاپ خبر
www.donya-e-eqtesad.com
|
کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و
استفاده از مطالب آن با ذکر منبع وب سايت بلامانع است.
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)
Copyright ©2006 den - All Right Reserved
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=89545