تبليغاتX
اخبار نمایش کلبه عمو تم

اخبار نمایش کلبه عمو تم

بهروز غریب‌پور: من صحنه تئاترم
تمام زمستان، درخت پیش خود می‌گوید: دوباره جوانه خواهم زد. دوباره بر شاخ و برگم خواهم افزود. دوباره شکوفه، دوباره میوه، دوباره محبوب کودکان و عاشقان خواهم شد، دوباره غرق برگ خواهم ... گل گلدان نیز چنین می‌گوید: علف پنهان زیر خاک حتی خار بیابان بهار را فصل وصلت دوباره با زندگی می‌خوانند... و صحنه که زمانی در جنگل زیسته است و از تبار درختان است و از تبار رستنی‌های ماندگار و پایدار جنگل، باید بهار را جز این نپندارد: دوباره بازیگران بر من قدم خواهند زد، خردسالان بازیگر برای اولین بار تنم را نوازش خواهند کرد. دوباره و هر بار به مناسبتی (جائی) خواهم شد: جنگلی، بیابانی، شهری، دهی، قصری، آلونکی ... دوباره روان مولیر- دوباره روان شکسپیر- دوباره روان چخوف و ... بارها و بارها روان قلم بدستانی گمنام بر تنم جاری خواهد شد. آه. بهار من تکرار زندگی است دلم می‌خواهد بی‌وقفه آینه زمان بشوم، بی‌مکث و بی‌لکنت زبان انسان بشوم. دلم می‌خواهد همان بشوم که سوفکل و اشیل و اوری پید می‌خواستند. دلم می‌خواهد همانی بشوم که شکسپیر، ایبسن، چخوف، برشت، استریندبرگ، دورنمات، ماکس فریش. دوباره همانی بشوم حسن مقدم، ساعدی، رادی و... می‌خواستند؛ جایی پربار، جایی مثمرثمر، روانی تازه و سرسبز، زبانی به تأثیر بهار، زندگی‌بخش و جانی به نرمی و زلالی و پاکی و بی‌ریائی سبزینه بهاری: من صحنه‌ام. خواب بهار می‌بینم. خواب زندگی دوباره می‌بینم. برایم دعا کنید که نمیرم. برایم دعا کنید که دشت دروغ و ریا نشوم. برایم دعا کنید که به راستی و درستی مزارع بهاری باشم. مظهر زندگی و رستن باشم. برایم دعا کنید. من صحنه‌ی تئاترم. از تبار درختانی که اگر یک فصل می‌میرند، سه فصل بهاری را خواب می‌بینند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 23:54  توسط   |